زين الدين محمود واصفى

214

بدايع الوقايع ( فارسى )

* * * لمؤلفه ملك فنا مسخر است از كرم الهيم * طبل بقا زنم كه شد نوبت پادشاهيم اشك سواد ديده‌ام دم‌به‌دم آورد به رو * وه كه ز ديده مىرسد اين‌همه روسياهيم دعوى خون دل كند جان « 1 » به شهادتم ولى * لعل لبش به يك سخن دفع كند گواهيم كرد تغافلى و من كردم از او شكايتى * تيغ كشيده غمزه‌اش از پى عذرخواهيم بس‌كه ز هرطرف رسد سيل غم و فروخورم * قلزم محنت و غمم اين دل خسته ماهيم تيغ كشيده مىكشى بىگنهان عشق را * شكر خدا كه در جهان شهره به بيگناهيم كشور عشق را منم خسرو عهد واصفى * فرقهء عاشقان دگر لشكرى و سپاهيم * * * خسرو راست من و پيچاك زلف آن بت و بيدارى شبها * كجا خسپد كسى كش مىخلد در سينه عقربها گهى خون « 2 » مىخورم گه درد « 3 » و مىسوزم به صد زارى * چو پرهيزى ندارم جان نخواهم برد ز اين تبها « * »

--> ( 1 ) - P : چون ( 2 ) - P ، B ، B 2 : غم ( 3 ) - B 2 ؛ P : خون ؛ B : چون ( * ) س 22 : زين تنها